این ناله ی شکسته ی یک خسته مادراست
بی شیربودنم به خدا مرگ آور است
آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل
خجلت زده غریب وپریشان و مضطراست
ازدخترم سکینه شنیدم چها شود
رویت خضاب گشته زخون کبوتراست
مهلت بده دوباره گلم رابغل کنم
من مادرم که سینه ی من مهد اصغراست
یا که ببند چشم علی یا که صبر کن
چشمش هنوز درپی بیچاره مادراست
بامن مگو که تیر به حلق علی زدند
برحنجرش نشانه ی تیزی خنجراست
سنگ لحد نچیده برویش مریز خاک
تازه بخواب رفته گل من که پرپراست
داغش عظیم اگرچه خودش شیر خواره است
این داغ سخت با همه غم ها برابراست
جوادحیدری
* اشعار
نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390 توسط قاسمعلی جمالی